یه وبلاگ ساده از بروبچ پرستاری شهیدبهشتی..........همین
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی

خدایا! کارنامه من سرشار از ناپاکی
هاست. پیش از آن که به
فرشتگانت بگویی به کارنامه ام
بنگرند، خودم می گویم که چه
گناهانی دارم. من حتی گناهانم را
توجیه نمی کنم. برای هر کس
توجیه کنم، برای تو نمی توانم
توجیه کنم.
خدایا! به حق این ماه که چون ابر و
باد دارد میگذرد، توبه ام را بپذیر و
گناهانم را نادیده بگیر...
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
آن مرد گفت : دير نمي شود،و هر بار كه به
او مي گفتند، مي گفت، دير نمي شود و وعده
آينده را مي داد خار ، رشد مي كرد و ريشه
مي دوانيد و تنه اش كلفت و خارهايش تيزتر
و خطرش بيشتر مي شد . خاركن هم ، سال
به سال پير تر مي گشت و از نيرويش كاسته
مي شد . وقتي كه خواست خار را بكند
نتوانست ؛ هر چه زور زد ، درخت از ريشه
در نيامد. زمان توبه نيز بعد از انجام هر
گناه است. اگر گناه بماند، ريشه مي دواند و
گاهي غير قابل جبران است...
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
چهار چيز را هيچگاه نشكنيد:
*
اعتماد، قول، رابطه و قلب!
*
زيرا اينها وقتي مي شكنند، صدايي ندارند ولي درد زيادي دارند!
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد …
*
تظاهر به بی تفاوتی
*
تظاهر به بی خیـــــالی
*
به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست …
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
چیزی آهسته درون من به صدا می آید که..................نتــــــــرس
از باختن تــــــــــا سـاختن دوباره
فـــــــ-ا- صـــــــ-لــــ-هـــــ-ای نیست.....
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
اما چشمام می گه نیستی خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی چشم من میگه تو رفتی حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
حالا که همش تو رویاس نذار دلتنگت بمونم
مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
مگه میشه تو نباشی
تو مثل نفس می مونی
دستای گرمتو کاشکی
تو به دستم برسونی
بی تو قلبم بی پناهه
می میرم وقتی که نیستی
مگه میشه باورم شه
حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم
بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم
بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﯾﺾﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ
ﻭﻓﺘﯽ ﺁﻗﺎ ﺩﮐﺘﺮﻩ ، ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ …
ﺑﮕﻮ ﮐﺠﺎﺕ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﭼﺘﻪ؟
ﺯﻝ ﻣﯽ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻮﻥ؟ !!
ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ …
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﯽ ﺷﺪﯾﻢ ﺗﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﮕﻪ ﻣﺮﯾﻀﯽ ﻣﻮﻥ ﭼﯿﻪ؟؟ …
ﻭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﺳﭙﺮﺩﯾﻢ؟ …
ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﺎﺩﺭﻣﻮﻥ، ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩ
ﮐﻪ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ …
ﺣﺘﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﻮﻥ ﺑﯿﺸﺘﺮ ، ﺩﺭﺩﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽ ﮐﻨﻪ …
ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺎﺩ؟
ﺧﺐ ، ﺗﻮ ﺟﻮوﻥ ﺷﺪﯼ ، ﺍﻭﻥ ﭘﯿﺮ ﺷﺪﻩ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺶ …
ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺘﺸﻪ ، ﺗﻮﺍﻡ ﻣﺜﻞ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﺕ ﺍﮔﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﺮﯾﺾ ﺷﺪ …
ﺣﺴﺶ ﮐﻨﯽ!!!
ﺣﺎﻻ ﺍﻭﻥ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﻩ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺣﺮﻓﯽ ﻧﺰﻧﻪ …
ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﺸﻪ !!!
ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺑﻬﺶ ﺑﺎﺷﻪ …
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
همیشه در سختی ها به خودم می گفتم
” این نیز بگذرد ...”
هنوز هم می گویم ..
اما حال می دانم آنچه می گذرد عمرِ من است ، نه سختی ها
برچسب:
نویسنده: همکلاسی

برچسب:
نویسنده: همکلاسی
سلام امروز یه عکس دیدم گفتم واقعا باید پسرا یاد بگیرن!
نکته برای پسرا: خواهشا با دقت نگاه کنید و از این تصویر درس بگیرین!

برچسب:
نویسنده: همکلاسی
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم
نسل خوابیدن با اس ام اس
نسل دردودل با غریبه های مجازی
نسل جمله های کوروش و دکتر شریعتی
نسل کادوهای یواشکی
نسل ترس از رقص نورهای پلیس
نسل سوخته
نسل من نسل تو!!!
یادمان باشد هنگامی که به جهنم رفتیم
بین عذاب هایمان مدام بگوییم یادش بخیر...
دنیای ما هم همینطور بود
درست مثل جهنم ... !
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
بعضی وقت ها کسایی رو توی زندگیت میبینی و با خودت فکر میکنی که خدایا چرا من رو با این زودتر آشنا نکردی کسایی که شاید فقط یک ساعت یا یک روز یا یک سال کنارت باشن و بهترین دوست و همه کست بشن کسایی که میتونی تمام درد و دلت و بهشون بگی و اونا هم خیلی با حوصله بهشون گوش بدن من همچین کسایی و داشتم ولی خدا بینمون جدایی انداخت حالا اونها خیلی ازم دورن و منم خیلی دلتنگشون هستم گاهی وقتا دلم میخواد برگردم به اون روزا و یه چیزهایی و عوض کنم و بیشتر قدر بودن در کنارشون و بدونم چون لحظه های با هم بودن خیلی سریع به خاطرات تبدیل میشن پس بهتر اینه که تا کناره هم هستیم قدر هم و بدونیم قبل از اینکه به خاطرات تبدیل بشن..................
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
می گویند : شاد بنویس ...
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد ِ مردی می افتم ،
که با کمانچه اش ،
گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشمـهای خیس ...!!
برچسب:
نویسنده: همکلاسی

خیلی وقت ها خیلی دیر آدمهای اطرافت را می شناسی
آن وقت تازه یاد میگیری به خیلی ها بگویی
لطفا جلوتر نیا !
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
میدانم هر از گاهی دلت تنگ می شود...
همان دلهای بزرگی که جای من در آن است...
آنقدر تنگ میشود که حتی یادت می رود من آنجایم...!
دلتنگی هایت را از خودت بپرس.
و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم. هنوز خدایت همان خداست! هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی...
نگران شکستن دلت نباش!
میدانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و میدانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...
برای همیشه!
چون هر وقت گریه میکنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ..
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد
نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا...
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد...
شبها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به زیستن!
پروردگارت ...با عشق !..
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
بی تو دلم می گیرد
و با خودم می گویم:
کاش آن یک بار که دیدمت
گفته بودم:
که بی تو گاه دلم می گیرد
که بی تو گاه زندگی سخت می شود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه ام می کند
اما نمی گفتم
که این « گاه » ها
گهگاه
تمامِ روز و شب من می شوند
آن وقت بغض راه گلویم را می گیرد
درست مثل همین روزها ...
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
قحطی خداپرستی است..
مردم دارند از بی غیرتی میمیرند.در دکان بشریت دو سیر عرفان پیدا نمی کنی
مرگها قسطی شده،باید یواش یواش بمیری.
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
برچسب:
نویسنده: همکلاسی
هیچ انتظاری از کسی ندارم! و این نشان
دهنده ی قدرت من نیست!مسئله،خستگی
از اعتماد های شکسته است
برچسب:
نویسنده: همکلاسی

برچسب:
نویسنده: همکلاسی